8 ماهگی
15 خرداد 1393
عطر یاسم 240 روزه شدی

ماه مامان مثل اینکه روزها همدیگر رو دنبال می کنند!!! چقدر زمان سریع می گذره! سیب سرخ ما که ۸ ماه پیش ۵1 سانت قدش بود الان 68 سانت شده و برای خودش خانومی شده! بعضی موقع ها که مشغول بازی هستی همینجور مات نگاهت می کنم! یعنی این دختر کوچولو که داره با اسباب بازی هاش بازی می کنه همین کنجد تو دلی مامانشه؟ به پاهات نگاه می کنم که با چه قدرتی به دل مامانت لگد می زدی!
این سارافون خوشگلو دایی علی برا شما خریده. چقدم بهت میاد سیب سرخ من

دخترم ای همه هستی من تو پر احساس ترین تجربه زندگی مامان هستی تو همدم شب های تنهایی مامان هستی تولد تو شیرین ترین و با شکوه ترین لحظه زندگی مامان هست اولین صدای گریه تو قشنگترین و گوش نواز ترین صدای زندگی مامان بود نفس مامان به نفس تو بسته است. الان دوس داری به شکم بخوابی . نانای نانای می گیم با یه دست می رقصی و گاه یه حرکتی به پاهات می دی. با موزیک به وجد میای و غلط میزنی .هنوز وقتی می خواب تو صورت ماهت بهشت خدا رو میبینم وشکر خدا میگم که نفس تو تو زندگیمه.
روز 15 خرداد رفتیم باغ مامان مینو و به میمنت 8 ماهه شدنت کباب زدیم تو رگ و کلی توت و گیلاس و گوجه سبز خوردیم. تو باغچه ها رز کاشتیم و یاس و شما آفتاب گرفتی و از هوای خوب باغ لذت بردی عطر یاس من.

عاشق آب و آب بازی و حمام








حیاط خونه بابا بزرگ - روز پدر سال 1393


تو کالسکه میشینی و تو شهرک میگردیم.6 خرداد به مناسبت رویش اولین مرواریدت جشن دندونی برات گرفتیم که تو پست جدا برات نوشتم. تو این ماه بابا یه هفته ای رفته بود شانگهای یه سفر کاری و روز پدر پیش ما نبود. من و شما هم رفته بودیم دیدن بابا بزرگ و شما شیفته گلهای رز باغچه. خودت گلی آنیل جان.چقدر دلمون براش تنگ شد. برات یه عالمه سوغاتی آورده .
یه روزم من و شما با مامانی و دایی علی رفتیم نمایشگاه گل و گیاه بوستان گفتگو. دیگه حسابی گل تو گل شد!!
شب هم که شام مهمان دایی شاپور و خاله ریتا بودیم و بزم شما کامل شد.

الهی شکر




8 ماهگی
